ابر بارانی
  
  رضا اصلانی
 
تیر 1386
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 
آرشیو
 
سه شنبه 24 مرداد ماه سال 1385
شکوفه های نگاه تو
 
 
شکوفه های نگاه توست که عطر خاطره های دور را به یادم می آرد
سخاوت دستهای زیبای توست که گل عشق در باغچه خانه مان می کارد
واژه های قشنگ و پر معنای توست که در دفتر عشقم به یادگار می ماند
اندوه از دست دادن توست که غبار مرگ بر دلم می افشاند
اندیشیدن به چشمان بی پروای توست که خواب ناز را از دیدگانم می رباید
پیوند دستهای من و توست که شوق زندگی در دلم می رویاند
وعده های پر امید توست که برایم نوید خوشبختی به ارمغان می آرد
شبنم اشکهای توست که بر چهره ام گلهای غم می کارد
صدای آشنای توست که مرا پیوسته به سوی خود می خواند


 
شنبه 21 مرداد ماه سال 1385
هفت نصیحت مولانا
 
 
     •گشاده دست باش، جاری باش، کمک کن (مثل رود)
     • باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید) 
     • اگرکسی اشتباه کرد آن رابه پوشان (مثل شب)
     • وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ) 
     • متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)
     • بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا )
     • اگر می‌خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه)

 
چهارشنبه 18 مرداد ماه سال 1385
زندگی و ...

 

    روزی پسر کوچکی در خیابان سکه ای یک سنتی پیدا کرد.او از پیدا کردن سکه آن هم بدون زحمت خیلی ذوق زده شد .این تجربه باعث شدکه او بقیه روزهای عمرش هم با چشمهای بازسرش را به سمت پایین بگیرد و به دنبال سکه بگردد.او در مدت زندگیش 296سکه1سنتی / 48سکه 5 سنتی/ 19سکه10سنتی/ 16سکه 25سنتی/ 2نیم دلاری و یک اسکناس مچاله شده پیدا کرد.یعنی جمعا13دلارو 26سنت.اما در برابر بدست آوردن این ثروت او زیبایی دل انگیز 31396طلوع خورشید /درخشش 157رنگین کمان و منظره درختان افرا را از دست داد.او هیچگاه ابرهای سفیدی را که بر فراز آسمانها در حرکت بودند ندید.و پرندگان در حال پرواز /درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر هرگز جزیی از خاطرات او نشد.


 
دوشنبه 9 مرداد ماه سال 1385
مگه خدا هم وجود داره!!!

 

     مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در مورد خدا صورت گرفت آرایشگر گفت:من باور نمیکنم خدا وجود داشته باشد مشتری پرسید چرا؟ آرایشگر گفت : کافیست به خیابان بروی و ببینی مگر میشود با وجود خدای مهربان اینهمه مریضی و درد و رنج وجود داشته باشد؟ مشتری چیزی نگفت و از مغازه بیرون رفت به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمد مردی را در خیابان دید با موهای ژولیده و کثیف با سرعت به آرایشگاه برگشت و به آرایشگر گفت می دانی به نظر من آرایشگر ها وجود ندارند مرد با تعجب گفت :چرا این حرف را میزنی؟ من اینجاهستم و همین الان موهای تو را مرتب کردم مشتری با اعتراض گفت پس چرا کسانی مثل آن مرد بیرون از آریشگاه وجود دارند 'آرایشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نمیکنند مشتری گفت دقیقا همین است خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمیکنند! برای همین است که اینهمه درد و رنج در دنیا وجود دارد .

 
شنبه 7 مرداد ماه سال 1385
عشق

 

 برای عشق تمنا کن ولی خار مشو
 
 برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده
 
 برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو
 
 برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه
 
 برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن
 
 برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر
 
 برای عشق وصال کن ولی فرار نکن
 
 برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن

 
شنبه 7 مرداد ماه سال 1385
داستان حقیقت

 

         روزی دروغ به حقیقت گفت : مــــیل داری با هم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم ، حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد . دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او را پوشید و رفت . از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود.

 
جمعه 6 مرداد ماه سال 1385
مناجات

 

       الهی توفیقم ده :
که بیش ازطلب همدردی، همدردی کنم بیش ازآنکه مرابفهمند دیگران رادرک کنم بیش ازآنکه دوستم بدارند، دوست بدارم زیرادرعطاکردن است که میستانیم ودربخشیدن است که بخشیده میشویم ودرمردن است که حیات ابدی می یابیم

 
جمعه 6 مرداد ماه سال 1385
مراقب چشمای من باش

 

            دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی میکرد .این دختره یه دوست پسری داشت که عاشقه اون بود.دختره همیشه می گفت: اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده. وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره. بهش گفت :من دیگه تو رو نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشمای من باش .


 
جمعه 6 مرداد ماه سال 1385
حدیث قدسی

 

آنکس که مرا طلب کند می یابد

آنکس که مرا یافت می شناسد

آنکس که مرا شناخت دوستم می دارد

آنکس که دوستم داشت به من عشق می ورزد

آنکس که به من عشق ورزید من نیز به او عشق می ورزم

آنکس که به او عشق ورزیدم ،می کشم او را

و آنکس را که من بکشم خونبهایش بر من واجب است

و آنکس که خونبهایش بر من واجب است

پس من خود خونبهایش هستم


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 37994


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها