| |
| پنجشنبه 25 خرداد ماه سال 1385 |
| فرشته بیکار |
مردی خواب عجیبی دید . او در عالم رویا دید که نزد فرشتگان رفته و به کارهای آنها نگاه می کند هنگام ورود ، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند ، باز می کنند و آنها را داخل جعبه هایی می گذارند.
مرد از فرشتهای پرسید : شما دارید چکار می کنید ؟ فرشته در حالیکه داشت نامه ی را باز می کرد ، جواب داد : اینجا بخش دریافت است ، ما دعاها و تقاضاهای مردم زمین را که توسط فرشتگان به ملکوت می رسد به خداوند تحویل می دهیم.
مرد کمی جلوتر رفت . باز دسته بزرگ دیگری از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و آنها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.
مرد پرسید : شماها چکار می کنید ؟
یکی از فرشتگان با عجله گفت : اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمات خداوند را توسط فرشتگان به بندگان زمین می فرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته!!
مرد با تعجب از فرشته پرسید : شما اینجا چکار می کنی و چرا بیکاری ؟
فرشته جواب داد : اینجا بخش تصدیق جواب است . مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب تصدیق دعا بفرستند ولی تنها عده بسیار کمی جواب می دهند .
مرد از فرشته پرسید : مردم چگونه می توانند جواب تصدیق دعاهایشان را بفرستند ؟! فرشته پاسخ داد : بسیار ساده است ، فقط کافیست بگویند :
خدایا متشکریم
|
|
| |
| جمعه 19 خرداد ماه سال 1385 |
| پیام یک دوست |
سکوت مبهم چشمان تو
بگذار حرفهایمان همچنان در نگاه من و در سکوت چشمان تو پاک باقی بماند.
این نهایت زیبایی است برای من که هر لحظه به تو بیندیشم و شاید برای تو که بی آنکه بدانی دلی برایت می تپد.
و صمیمانه درودت می فرستند .
بگذار هر دو جدا از هم و دور از هم در شور و شوق دوست داشتن ها منتظر بمانیم که انتظار معنی وسیعی است در جریان زندگی.
در خیلی موارد زبان قاصر است از بیان حرف دل ولی نگاه به آن قادر است.
پس حرف نگاهم درست است نه حرفی که بهت میگم. |
|
| |
| شنبه 13 خرداد ماه سال 1385 |
| پیام یک دوست |
سعی کن عاشق کسی بشی که دل بزرگی داشته باشه تا برا جا شدن توی دلش مجبور نشی خودت رو کوچیک کنی. |
|
| |
| چهارشنبه 10 خرداد ماه سال 1385 |
| بنام آفریننده عشق... |
|
تو را با اشک خون از دیده بیرون راندم آخر هم
که تا در جام قلب دیگری ریزی شراب آرزوها را
به زلف دیگری آویزی آن گلهای صحرا را
مگو با من، مگو دیگر، مگو از هستی و مستی
من آن خود رو گیاه وحشی صحرای اندوهم
که گلهای نگاه او، خنده هایم رنگ غم دارد
مرا از سینه بیرون کن
ببر از خاطر آشفته نامم را
بزن بر سنگ جامم را
مرا بشکان، مرا بشکان
تو سر تا پا وفا بودی
تو بد درد آشنا بودی
ولی ای مهربان من
بگو آخر، که از اول کجا بودی؟
کنون کز من به جا مشت پری در آشیان مانده
و آهی زیر سقف آسمان مانده
بیا آتش بزن این آشیان، این بال و پرها را
رها کن این دل غمگین و تنها را
تو را راندم
که دست دیگری بنیان کند روزی بنای عشق و امیدت
شود امید جاویدت
تو را راندم
ولی هرگز مگو با من
که اصلا معنی عشق و محبت را نمی دانم
که در چشمان تو نقش غم و دردت نمی خوانم
تو را راندم
ولی آن لحظه گویی آسمان می مرد
جهان تاریک می شد، کهکشان می مرد
درون سینه ام دل ناله می زد
باز کن از پای زنجیرم
که بگریزم، به دامانش بیاویزم
به او با اشک خون گویم
مرو، مرو من بی تو می میرم
ولی من در میان های های گریه خندیدم
که تو هرگز ندانی
بی تو یک تک شاخه ی عریان پاییزم
دگر از غصه لبریزم
در این دنیا بمان بی من
برای دیگری سر کن نوای عشق و مستی را
بخوان در گوش جان دیگری آوای مستی را
تو ای تنها امیدم
بی من از آن کوچه ها بگزر
مرا یک دم به یاد آور
به یاد آور که می گفتم
بیا امید جان من
بیا تن را ز قید آرزوهایش جدا سازیم
بیا می عاد خود را بر جهان دیگر اندازیم
به یاد آور که اکنون بی تو خاموشم
ز خاطرها فراموشم
و یک تک لاله ی وحشی
بجای لاله بر گور دل من روشن است اکنون
که من تنها رها گشتم
به دنیای دگر رفتم
خداحافظ خداحافظ.... |
|
| |
| سه شنبه 9 خرداد ماه سال 1385 |
| یک لحظه |
یک لحظه طول میکشه تا از یکی خوشت بیاد 
یک دقیقه طول میکشه تا یکیو بپیچونی 
یک ساعت طول میکشه تا یکی و دوست داشته باشی 
یک روز طول میکشه تا دلت برای یکی تنگ بشه 
یک هفته طول میکشه تا به یکی عادت بکنی 
و حتی کمتر از یک ماه طول میکشه تا عاشق کسی بشی 
اما ....................
یک عمر طول میکشه تا فراموشش بکنی
|
|
| |
| سه شنبه 9 خرداد ماه سال 1385 |
| عشق یعنی ........ |
فرانسوی ها میگن : عشق فراموش کردن خود در وجود کسی است که همیشه و در همه حال ما را به یاد دارد.
اسپانیایی ها میگن : عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر است .
ایتالیایی ها میگن : عشق یعنی ترس از دست دادن تو
ایرانی ها هم میگن : عشق سوءتفاهمی است که به ازدواج می انجامد.
|
|
| |
| سه شنبه 9 خرداد ماه سال 1385 |
| قلب دوم |
خدا به تو دو تا پا داد تا با آنها راه بروی. دو تا دست داد تا نگه داری. دو گوش برای شنیدن و دو چشم برای دیدن داد ولی چرا فقط یک قلب به تو داد؟ چون قلب دوم تو رو به کس دیگری داد تا تو آن را پیدا کنی.
|
|
| |
| سه شنبه 9 خرداد ماه سال 1385 |
| اگه یکی رو دیدی ........ |
اگه یکی رو دیدی وقتی داری رد میشی برمیگرده نگات میکنه، بدون براش مهمی.
اگه یکی رو دیدی وقتی داری میفتی زمین. برمیگرده با عجله میاد به سمتت، بدون براش عزیزی.
اگه یکی رو دیدی وقتی داری میخندی برمیگرده نگات میکنه، بدون واسش قشنگی.
اگه یکی رو دیدی وقتی گریه میکنی میاد باهات اشک میریزه، بدون دوستت داره.
اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف میزنی ترکت میکنه، بدون عاشقته.
|
|